به زندگی را در چشمهات حل کردنتو را ته همهی کوچهها بغل کردنتو را بغل کردن، بیهراس، بیکابوستو را بغل کردن در قطار، در اتوبوسبه عاشق تو شدن در عراق، در منجیلتو را بغل کردن در بنادر برزیلبه عاشق تو شدن در عراق، در فیلیپینتو را بغل کردن زیر تیغهی گیوتینبه عاشق تو شدن در دقایق آخرتو را بغل کردن روی مین ضد نفربه عاشق تو شدن در تن دوبارهی نیلتو را بغل کردن در زبور، در انجیلبه عاشق تو شد هیچ...
کسی که شکل تو باشه یه معجزهس واسمپیمبری که به ایمان من اضافه کنهپیمبری که با تفسیر سادهی موهاشهزار تا حوزهی علمیه رو کلافه کنه!کسی که شکل تو باشه محاله پشت سرشخدا بخواد و دوباره یه دین تازه بیادقطار میشه جهان واسه دیدنش که برهیه شهر با یه قطار پر از جنازه بیاد«کسی که شکلِ تو»! فرض محال این دنیاستتویی که وسعت زیباییُ عوض کردیبرای منطق موهات، که دورن از شونهمچقدر فلسفهبافی کنم که بر هیچ...ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: باشه, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 16:12
در مستراح خانهی خود گیر کردهامجا مانده از دویدن بیوقفهی جهاناندازهی هواکش زنگار بستهایستیک ساعتیست سهم من از کل آسمان[فریاد میکشی و نفس کم میآوریفریاد میکشی و زبان تو الکن استفکر خدا نباش که یک مستراح شومجای بدی برای به او فکر کردن است]مأیوس از خدایم و در حق چون منیلطفی که کرده بود به یونس نمیکنددر مستراح خانهی خود گیر کردهامحتی خدا... وجود مرا... حس نمیکند...[کم کم شبیه هیچ...ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: خودم, نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 16:12
گفتند «طی شدهست زمستان»، دروغ بودگنجشکهای مرده، بهاران دروغ بوداز ارتفاع خشک درختان، کلاغهافریاد میکشند که باران دروغ بودگمراه اگر شدیم به تدبیر خود شدیماینها که بستهایم به شیطان، دروغ بودیا ما نهال خرم خلقت نبودهایمیا وعدههای شوکت انسان، دروغ بودگَردی که داشت دامن صحرا، فرونشستیعنی دروغ بود سواران... دروغ بود...بیهوده انتظار تهمتن چه میکشید؟افسانه بود رستم دستان... دروغ... بود هیچ...ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: دروغ, نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 16:12
خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خــالی زدکه عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بودگل شکفته! خداحافظ! اگرچه لحظهی دیدارتشروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بودمن و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاریکه هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بوداگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امابهار در گل شیپوری، مدام هیچ...
زل میزنم به آینه... میترسم!این چهره، شکل واقعی من نیستاین تخت، تخت ماست... ولی انگارآغوش تو شبیه به قبلاً نیستزل میزنم به کاغذ و خودکارمباید که شعر تازهای از غم گفتگفتی که شعر شاد بگو! اما...من به خودم دروغ نخواهم گفتتنهایی زمین و زمان جمع استدر چشمهای قهوهای خیسماین درد را برای که باید گفت؟این شعر را برای چه بنویسم؟!این داستان خندهی یک بچهبا جیک جیک جوجهی رنگی نیستآغاز قصه، هیچ...ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: دردیست, نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 16:12
دل میستاند از من و جان میدهد به منآرام جان و کام جهان میدهد به مندیدار تو طلیعهی صبح سعادت استتا کی ز مهر طالع آن میدهد به مندلدادهی غریبم و گمنام این دیارزان یار دلنشین که نشان میدهد به منجانا مرادِ بخت و جوانی وصال توستکو جاودانه بخت جوان میدهد به منمیآمدم که حالِ دلِ زار گویمتاما... مگر سرشک... امان میدهد به من؟!چشمت به شرم و ناز ببندد لبِ نیازشوقت اگر هزار زبان میدهد به م هیچ...ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:44
قرار بود که این دفعه جنگ را ببردبیاید و دل ماده پلنگ را ببردبه خاطرش سر تیمور لنگ را ببُردشبانه دختر شاه فرنگ را ببردقرار بود که از چنگ شب رها بشودبه آفتاب قسم داد گرگ و میش نرفتقرار بود که این بار قهرمان باشدقرار بود... ولی باز... خوب... پیش نرفت!همیشه مثل خودش بود: ساده و بَدَویهمیشه ربط زیادی به من نداشته بودهمیشه فکر پریدن، همیشه فکر سفرشبیه چلچلهای که وطن نداشته بودتمام شب، از تک هیچ...